آتلیه
بالاخره مامان و بابای تنبل بعد از 2 سال و 7 روز در تاریخ 29 تیر 91 همون روز عروسی خاله زری منو بردن آتلیه اینم عکسام ...
نویسنده :
مامان
19:05
تولدم کجاست
اینم چند تا عکس دیگه از تولد سارا که امسال توی باغ بابا بزر گش بود بعد از تولد هر وقت که میریم توی باغ سارا جون می گه: تولدم کجاست؟!!!!!!! اینم شمع فوت کردن دخترم شادی بعد از فوت کردن شمع با کاغذ های رنگی علی رضا (عشق پلیس)* اسما *فهیم رضا در کنا سارا جون علی کوچولو( والبته داداش ٢ماهش عرفان) و شروین جون هم که به خاطر دوری مسافت متاسفانه همیشه غایبن ...
نویسنده :
مامان
17:57
دو سالگیت مبارک
سارا جون خوشگلکم شدی مثل عروسک عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک اینم دست زدن سارا جون برای فوت کردن شمعش ...
نویسنده :
مامان
17:39
تو این مدت که نبودیم....
بالاخره بعد از مدت ها مشغله سر مامان خلوت شد تا بتونه مطلب جدید بنویسه توی این مدت که مامان درس داشت و بابا هم... سارا جون بیشتر پیش مامان جونش بود . وقتی هم پیش مامان بود چون مامان درس داشت هی میومد توی بغلم و چشما شو نیمه باز می کرد و با لحنی که نشون بده لوس شده هی می گفت دلم تنگ شده... وقتی هم که پشه نیشش می زنه و می خاره میگه: خار می کنه یعنی می خاره به طالبی میگه طالیب و خیلی هم دوست داره کارتون باب اسفنجی و پلنگ صورتی رو هم دنبال میکنه وتا ساعت ٢ نصفه شب یا بیشتر تنهایی میشینه کارتون میبینه وبعد میاد می خوابه وقتی هم که مهمونی میریم اگه دیر وقت باشه میگه بریم خونه خلاصه حسابی مستقل شده دخترم..... ...
نویسنده :
مامان
18:58
سارا جونم مانکن شده
دیروز بود که برای خرید روز مادر به پارچه فروشی رفتیم من که مشغول انتخاب پارچه بودم ناگهان پشت سرمو نگاه کردم ودیدم سارا جون نیست اما کفشهاش کنار مغازه افتاده خلاصه بعد از کلی جستجو دیدم سارا خوشکله کفشهاشو در آورده و رفته توی ویترین نشسته !!! خلاصه با کلی کلک و بد بختی از اونجا درش آوردم ...
نویسنده :
مامان
9:55
آب میوه شیر
سارا گلی که آب میوه رو به خاطر نی دوست داره وقتی بابا میره فروشگاه هی میگه آمی می ما هم که نمی خوایم براش بخریم این دفه رو شیر خریدیم سارا هم تا خورد گفت آمی می سیر و ما کلی خندیدیم در مورد رنگ هام مدتی به همه می گفت آبی ولی دیشب با دیدن سبز گفت آبی تبز
نویسنده :
مامان
12:07






